حالا برگشتم...
حالا برگشتم...
وقتی رسیدیم سرمُ به طرفش چرخوندم و گفتم: همینجاست ... و به راهم ادامه دادم. از پشت سر صدا زد "اینجا که کوچه ی چهاردهمِ، اونم جنگی! " پس میخواستی چی باشه؟ به کاغذش اشاره کرده و گفت "ولی این تو نوشته میلان چهاردهم" تازه فهمیدم چرا نمیتونه آدرسُ پیدا کنه با خنده گفتم: آخه هر کوچه ی مشهد برا خودش یه میلانه
پ.ن: فکر کن بعد چند وقت چیزی بنویسی که ارزش خواندن را داشته باشد ولی بعد از های لایت کردن متن به جای Ctrl+c دستت بره روی Ctrl+v و همه اش پر !
واسه اعتکاف سه روز رفتم مسجد محل، ۱۵ نفر بیشتر نبودیم، سحری و افطار زیادی خوردم، خوابیدم (حتی برای دعای ندبه* هم بیدار نشدم)، بیشتر وقتم به تعریف خاطرات دبیرستان با هادی و بحث سیاسی گذشت، حال آزار دادن نداشتم وگرنه... ، در حالت عادی هم کاری نمیکنم، عبادت؟!! فقط میتونم بگم تو این سه روز نمازُ به جماعت خوندم و مقداری هم قرآن و مفاتیح و اعمال شاقه ی ام داوود !
با تمام این تعاریف باز هم فکر میکنم خیلی چیزا به دست آوردم ... خوشحالم ...
*:در بعضی نسخ "لقمه" به کار رفته است